در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روی ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
مي خواهمش در اين شب تنهايی
با ديدگان گمشده در ديدار
با درد ‚ درد ساكت زيبايی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
مي خواهمش كه بفشردم بر خويش
بر خويش بفشرد من شيدا را
بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلای گردن و موهايم
گردش كند نسيم نفسهايش
نوشد بنوشد كه بپيوندم
با رود تلخ خويش به دريايش
وحشي و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله هاي سركش بازيگر
در گيردم ‚ به همهمه ی در گيرد
خاكسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بينم ستاره های تمنا را
در بوسه های پر شررش جويم
لذات آتشين هوسها را
می خواهمش دريغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تيره به تنهايی
می خوانمش به گريه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شكيبايی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پايان
او آن پرنده شايد می گريد
بر بام يك ستاره سرگردان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:52  توسط ققنوس
|
زيباشناسي مستقل و متمايز، واپسين ظهور فرهنگ مدرن است که با جدا کردن راه
خود از اهداف و منظور هاي جادويي_ديني شکوفا مي شود.
هر آنچه که اسطوره اي، جادويي و ديني است مي تواند خارج از اعتقاد در حوزه
زيباشناسي ماندگار باشد. يک پيوند ژرف پنهان ميان قلمرو اسطوره اي و قلمرو
زيباشناسي وجود دارد. (ادگار مورن، هويت انساني)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:44  توسط ققنوس
|
آرامش
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجه پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 12:1  توسط ققنوس
|

Love is
being happy for the other person
when they are happy
being sad for the other person
when they are sad
being together in good times
and being together in bad times
Love is the source of strength
Love is
being honest with yourself
at all times
being honest with the other person
at all times
telling, listening, respecting the truth
and never pretending
Love is the source of reality
Love is
an understanding that is so complete
that you feel as if you are a part
of the other person
accepting the other person
just the way they are
and not trying to change them
to be something else
Love is the source of unity
Love is
the freedom to pursue your own desires
while sharing your experiences
with the other person
the growth of one individual alongside of
and together with the growth
of another individual
Love is the source of success
Love is
the excitement of planning things together
the excitement of doing things together
Love is the source of the future
Love is
the fury of the storm
the calm of the rainbow
Love is the source of passion
Love is
giving and taking in a daily situation
being patient with each
other's needs and desires
Love is the source of sharing
Love is
knowing that the other person
will always be with you regardless
of what happens
missing the other person
when they are away
but remaining near in heart at all times
Love is the source of security

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 15:50  توسط ققنوس
|

ميرسد روزی که بی من روزها را سر کنی
ميرسد روزی که بی من مرگ عشق را باور کنی
ميرسد روزی که بينی خفته ام من در مزارم

ميرسد روزی که شايد بشکنی از اين شکستم
تکسوار عشق من ای ناجی احساس من
کاش ميماندی برايم کاش ميماندی برايم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 15:15  توسط ققنوس
|
چتر هارابایدبست زیرباران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
همه مردم شهر رازیرباران بایدبرد
وقتی بارون میاد احساس خوبی دارم فکر میکنم داری برمی گردی
بارونو دوست دارم هنوز چون تورو یادم میاره...!
خدا کنه همیشه بارون بیاد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:26  توسط ققنوس
|
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست
زندگی مجذور اینه است
زندگی یعنی گل به توان ابدیت
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه دهشاهی درجوی خیابان است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:18  توسط ققنوس
|
اشک سرخم دامن سیاه شب را ترکرد . آه سردم فضای
گرم کلبه ی دل را به سردی کشید . اشک وآه !
این اشک وآه بامن چه رشته ی دارند ؟ نمیدانم!
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
باکوله بار یآس..
مسافرخسته ی بودم ...
اشک آسمان فرش راهم بود !
میرفتم ...تا به جایی پناه ببرم
کجا ؟ نمیدانم ...
چيدن ستاره ها
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.
بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم
و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت
روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي دوست

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:10  توسط ققنوس
|

من ساحلم ...وتو دریای من !
فاصله میان ما فقط یک قدم است...ای کاش آن قدم هم
میشکست !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:7  توسط ققنوس
|

چشمت را چه واسطه ی بود بادلم ؟
... که وقتی داستان ( دلم ) را شنیدی
.........بی انتها گریستی ؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:6  توسط ققنوس
|